وبسایت رسمی برنامه نود - سی سال پیش در چنین روزی، لیونل مسی به دنیا آمد، درست در همان روزهایی که دنیا هنوز هم غرق جادوی «ال دیگو» بود و یک سال پس از گذشت حماسه «دست خدا»، دنیای فوتبال مسحور مارادونا. در تمام این سال ها، همگان به دنبال جانشینی برای مارادونا می گشتند، یک مارادونای ثانی که هرگز پیدا نشد تا روزی که لیونل مسی پا به چمن نیوکمپ گذاشت. نمی توان هیچ حد و حصری برای جادوی مسی قائل شد، حتی نمی توان او را در حصار «مارادونای ثانی» قرار داد، مسی به قدری خوب است که می تواند بهترین بازیکن تاریخ باشد، چه بسا فراتر از مارادونا و چه بسا فراتر از پله!
لیونل مسی پس از پایان فصل نه چندان پُر بار 17-2016، به اردوی تیم ملی آرژانتین رفت و به همراه آلبی سلسته راهی استرالیا شد. آرژانتین که پس از مرارت های فراوان، بالاخره از شر ادگاردو بائوسا رهایی یافت، حالا با خورخه سمپائولی آرزوهای بزرگی را در سر می پروراند. استرالیا مرکز اصلی دفتر مجله معتبر و فوق العاده جذاب FourFourTwo است. مسی در خلال اردوی تیم ملی کشورش در استرالیا، به محل دفتر تحریریه این مجله رفت. به بهانه تولد لیونل مسی، سلسله مطالب جالب چاپ شده در آخرین جلد از مجله FourFourTwo راجع به ابر ستاره آرژانتینی تیم بارسلونا را تقدیم حضورتان می کنیم.
لیونل مسی در ابتدا نقش سردبیر مجله را ایفا کرده و سرمقاله FourFourTwo را چنین نوشت:
سلام به FourFourTwo (و یا شاید FourThreeThree!). اولین مصاحبه ام با این مجله به ژانویه 2006 باز می گردد و از آن به بعد، من مصاحبه های زیادی داشته ام اما برای اولین بار پا به تحریریه مجله گذاشته که یک افتخار بزرگ است.
حین مصاحبه، بخش های برجسته ای از دوران فوتبال خودم را مطرح کردم، از 500 گل باشگاهی (افتخاری که به تازگی نصیبم شده) و بازگشت به روزهایی که در لاماسیا بازی می کردم. با جرارد پیکه و سسک فابرگاس دو تن از بهترین هم تیمی هایم در داخل و خارج زمین نیز هم صحبت شدیم و البته خاویر زانتی که در تیم رؤیایی منتخب رونالدینیو نیز قرار گرفت.
امضاء (لیونل مسی، نویسنده میهمان)
در روزهایی که نام بدل مسی را بیشتر از خودش می شنویم، «پادشاه فوتبال» وارد سومین دهه زندگی اش شد، همان مرد کوچک اندامی که می گفتند بدل مارادونا است اما او فراتر از این القاب بود و حالا همه دنیا برای بدل مسی نیز به وجد می آیند. مجله FourFourTwo پیش از این که صفحات خود را به لیونل مسی اورجینال اختصاص دهد، ابتدا به سراغ رضا پرستش بدل ایرانی مسی رفت. زمانی اندی هارمر به دلیل شباهت زیاد به دیوید بکام، شهره عام و خاص شده بود و حالا نوبت رضا پرستش است. هارمر اعتقاد دارد که هیچ کس به اندازه پرستش به مسی شبیه نیست اما بدل ایرانی مسی باید برای ادامه کار در این حرفه، هم زبان انگلیسی را فرا گرفته و هم حرکات بدنش را بهبود بخشد. جالب این که اندی هارمر صاحب یک آژانس ویژه در زمینه فعالیت بدل ها بوده و حتی برای کمک به توسعه کار رضا پرستش، به وی پیشنهاد همکاری داد.
اما به سراغ مسی اصلی برویم که با اندی میتن خبرنگار FourFourTwo مصاحبه کرد. از کوچولوی مضطربی که برای نخستین بار با پیراهن بارسلونا به میدان رفت، خاطره زیبای مدال طلای المپیک را به همراه سرخیو آگوئرو رقم زد تا مرد بزرگی که پانصدمین گل خود را با پیراهن بارسلونا در یک ال کلاسیکوی رؤیایی مقابل رئال مادرید به ثمر رساند؛ لیونل مسی!
در زندگی ورزشی لیونل مسی، چند بازی را به عنوان اوج هنر وی می دانند. در ابتدا به سراغ بازی هایی می رویم که مسی به تنهایی توانست آن بازی ها را در بیاورد، چه با پیراهن بارسلونا و چه با پیراهن آرژانتین! خود مسی راجع به آن بازی ها چه نظری دارد؟
آرژانتین 2-1 بوسنی و هرزگوین (15 ژوئن 2014، جام جهانی)
هشت سال منتظر ماندم تا برای دومین بار در جام جهانی گل بزنم. ما می خواستیم یک تورنمنت عالی را داشته باشیم و شروع خوبی را مقابل بوسنی تجربه کردیم. من دومین گل تیممان را زدم. همه چیز به سرعت اتفاق افتاد. توپ را در وسط زمین گرفتم و به طرف محوطه جریمه آنها حرکت کردم. سپس با گونسالو هیگوایین یک- دو کرده و توپ را از گوشه محوطه جریمه به سوی دروازه شوت زدم. خوشبختانه آن شوت وارد دروازه شد.
ما عملکرد بسیار خوبی در مرحله انتخابی جام جهانی داشتیم و پیش از چند بازی آخر، صعود خود به جام جهانی را قطعی کردیم. سپس با راه یابی به مسابقه فینال جام جهانی، به همگان نشان دادیم که چه تیم خوبی هستیم. اگر چه به قهرمانی در این تورنمنت نرسیدیم ولی هر کاری را که می توانستیم، برای تیم خود انجام دادیم. جام جهانی برای همه مردم آرژانتین مهم است و رؤیایی می شود اگر یک روز به همراه تیم ملی، جشن قهرمانی در جام جهانی را بر پا کنیم.
اسپانیول 0-1 بارسلونا (16 اکتبر 2004، لالیگا)
در بازی مقابل اسپانیول رقیب محلی خود در سال 2004، من به عنوان یار تعویضی به جای دکو وارد زمین شدم. به عنوان یک بازیکن جوان، استرس زیادی برای ورود به زمین داشتم. لحظه بسیار مهمی برای من بود. مدت های طولانی به دنبال بعضی چیزها بودم و برای دستیابی به آن، شاید هم کمی عجول!
از کار با مربی خود فرانک رایکارد و همه بازیکن ها اطمینان کامل داشتم چون با کادر فنی و کل تیم تمرین کرده بودم. همین کمک زیادی به من کرد تا کمی آسان تر در تیم اصلی جا بیافتم. یک روز خاص برای من بود. همان رؤیایی که همیشه در سر می پروراندم، سرانجام در آن روز محقق شد. اگر چه که الان حس می شود که چه زمانی طولانی از آن روز گذشته است.
بارسلونا 7-1 بایر لورکوزن (7 مارس 2012، لیگ قهرمانان اروپا- مسابقه رفت)
چه شب باور نکردنی بود! در آن بازی، مطمئن نبودم که بتوانم یکی پس از دیگری گل بزنم. آن چه که بیش از 5 گل من در آن بازی اهمیت داشت، اشتیاق خارق العاده تیمی بود. در آن زمان هنوز نمی دانستم که نخستین بازیکن تاریخ لیگ قهرمانان هستم که 5 گل را در یک بازی به ثمر می رساند. فکر می کنم که به عنوان یک تیم، بسیار عالی کار کرده و بابت این موضوع خوشحال بودیم. صادقانه بگویم که من همواره ترجیح می دهم که تیمم به پیروزی برسد زیرا بدون تیم، من نیز قادر به انجام هیچ کاری نیستم.
بارسلونا 5-1 سویا (22 نوامبر 2014، لالیگا)
جالب ترین احساس این است که شما بهترین گلزن تاریخ لالیگا شوید، لیگی سرشار از بازیکن های بزرگ در تاریخ خود، بازیکن هایی که به موفقیت های بزرگی دست یافته اند. این یک دستاورد بزرگ برای من بود. من هیچ جشن خاصی را برای این گل تدارک ندیده بودم و هرگز به این موضوع فکر نکردم که پس از گلزنی ام، چه اتفاقی خواهد افتاد. بهتر است که خوشحالی های پس از گل به طور طبیعی باشد مثل بازی در داخل زمین.
بارسلونا 3-0 بایرن مونیخ (6 می 2015، نیمه نهایی لیگ قهرمانان)
همین طور که به جروم بواتنگ نزدیک می شدم، داشتم به این موضوع فکر می کردم که چه طور باید از او عبور و به دروازه نزدیک بشوم. البته در هر بازی دیگر و مقابل هر یار دیگر نیز، همواره این فکر در ذهنم جریان می یابد. از این که در چنین مسابقه حساسی گل زدم، بسیار خوشحالم چون ما را به یک فینال دیگر از لیگ قهرمانان رساند. وقتی که پیام های مثبت را در شبکه های اجتماعی دیدم، تازه به این نتیجه رسیده که ما چه بازی خوبی را انجام دادیم. بسیاری از آن پیام ها را خوانده و ویدئوها را مرور کردم. ما یک مربی خوب مانند لوئیز انریکه داشتیم که در بسیاری از بازی های پیچیده، به کمک اندیشه های او پیروز شدیم. واقعاً در آن بازی سر حال بودیم و بهترین نمایش ممکن را ارائه دادیم و آرامش خاصی داشتیم.
نیجریه 0-1 آرژانتین (23 آگوست 2008، فینال المپیک)
من رفاقت طولانی و بسیار خوبی با سرخیو آگوئرو داشتم. وقتی که بسیار جوان بودیم، طبق عادت مدت زمان بسیار زیادی را با یکدیگر به ویژه در اردوهای تیم ملی می گذراندیم. واقعیت این است که سفر به پکن یکی از بهترین خاطرات در دوران فوتبال من می باشد. المپیک اهمیت ویژه ای دارد، نه فقط برای کسب مدال بلکه آشنایی با یک رویداد بزرگ و جالب در سطح جهان و زندگی با قهرمانان بزرگ سایر رشته های ورزشی از سراسر دنیا.
آن تورنمنت برای ما باور نکردنی بود. در مرحله نیمه نهایی با نتیجه 3-0 تیم برزیل را شکست دادیم که یک تیم عالی بوده و بسیار هم خوب بازی می کرد. همچنین از سد تیم های هلند و نیجریه گذشتیم ولی مسابقات بسیاری دشواری بود و ما در بهترین فُرم خود قرار داشتیم. مطمئن بودیم که مدال طلای المپیک را به دست خواهیم آورد. نگاه کنید به تیمی که داشتیم و اتحادی که بین ما بود. از ابتدای تورنمنت در پکن، ما می دانستیم که قهرمان خواهیم شد و سرانجام نیز این کار بزرگ را انجام دادیم.
بارسلونا 2-0 آلباسته (اول می 2005، لالیگا)
نخستین گل من برای بارسا! هنوز در مرحله ای بودم که برای بازی در نیوکمپ و حضور در جمع بازیکن های بزرگ تلاش می کردم. هنوز به گلزنی نمی اندیشیدم ولی می دانستم که اگر یک موقعیت گل برای من فراهم شد، نباید استرس بگیرم. همه چیز به سرعت اتفاق افتاد. رونالدینیو، مدافع حریف را یک دریبل سرپا زد و من هم توپ را با ضربه چیپ از روی سر دروازه بان، عبور دادم. لحظه واقعاً زیبایی بود، مخصوصاً هنگامی که هم تیمی های جدیدم برای جشن گل به سمت من آمدند.
بارسلونا 5-2 ختافه (18 آوریل 2008، نیمه نهایی کوپا دل ری)
وقتی که پا به زمین فوتبال می گذارم، چندان به این موضوع فکر نمی کنم که چه اتفاقاتی در زمین رخ خواهد داد یا رخ نخواهد داد. هر چیزی در فوتبال باید به طور طبیعی اتفاق بیافتد. در بازی مقابل ختافه، توپ را از وسط زمین گرفته و فضای زیادی را بین مدافعان حریف دویدم. وقتی که توپ را تصاحب کردم، هرگز به این موضوع فکر نمی کردم که خودم آن را درون دروازه قرار خواهم داد. فقط به دنبال فضای آزاد برای پیش روی به سوی محوطه جریمه حریف بود. همان طور که توپ را جلو می بردم، به فکر یافتن یک یار آزاد بودم و از ابتدا به این مسئله فکر نکردم که توپ با ضربه خودم تبدیل به گل می شود. معیار من برای گل های خودم، فقط درجه اهمیت آن ها است و نه زیبایی گل. این یک گل خیلی خوب بود ولی من گل های بسیار مهم تری را برای تیمم به ثمر رساندم.
آرژانتین 6-0 صربستان و مونته نگرو (16 ژوئن 2006، مرحله گروهی جام جهانی)
اگر چه این نخستین بازی من در جام جهانی بود ولی بازی های دوستانه زیادی را برای آرژانتین انجام داده و احساس اضطراب نداشتم. من مضطرب نبودم بلکه از حضور در زمین و بازی در جام جهانی هیجان داشتم. با توجه به این شرایط، آن روز برای من بسیار زیبا بود، جام جهانی و دومین مسابقه آرژانتین در آن تورنمنت. در بازی اول مقابل ساحل عاج روی نیمکت بودم و در 15 دقیقه انتهای مسابقه با صربستان و مونته نگرو وارد زمین شدم که گل ششم آرژانتین را به ثمر رساندم. خیلی زیبا بود!
بارسلونا 3-3 رئال مادرید (10 مارس 2007، لالیگا)
احساس زیبایی است که 3 گل را مقابل رئال مادرید به ثمر برسانید. این مسابقه را همه در سراسر دنیا تماشا می کنند و من برای اولین بار، به چنین دستاورد مهمی رسیدم. هت تریک مقابل رئال مادرید باور نکردنی است، این هت تریک ویژه تر بود زیرا در ال کلاسیکو به ثبت رسید.
یوونتوس 1-3 بارسلونا (6 ژوئن 2015، فینال لیگ قهرمانان اروپا)
بالا بردن جام لیگ قهرمانان یک حس غیر قابل بیان است. وقتی که قهرمان می شوید، آن لحظه یک شادمانی وصف ناپذیر دارید. هنوز هم در آن لحظات نمی دانید که به چه افتخار بزرگی دست یافته اید. ما حتی در برلین به اهمیت فتح جام های سه گانه پی نبردیم. احساس ویژه و البته کار بسیار دشواری است که مقابل چنین تیم های بزرگی به پیروزی برسید. این یک رقابت دشوار بوده که شما باید بسیار خوب بازی کنید ولی یک اشتباه نیز به طور ناگهانی، همه چیز را بر باد خواهد داد مانند اتفاقاتی که برای ما در فصل اخیر لیگ قهرمانان اروپا افتاد.
رئال مادرید 2-3 بارسلونا (23 آوریل 2017، لالیگا)
یک شب کامل بود، جایی که همه چیز خوب پیش رفت، جایی که من به هر چیزی که می خواستم، دست پیدا کردم. دو گل عالی را مقابل رئال مادرید داخل برنابئو زدم که گل دوم در واپسین لحظات بازی، پیروزی ما را تضمین کرد. بعد هم که شما [منظور مجله FourFourTwo] نوشتید که این پانصدمین گل من برای بارسلونا بود!
نمی توانستم چیزی بهتر از این را بخواهم. اگر آن گل را نمی زدم، ما باید با قهرمانی لالیگا در همان جا خداحافظی می کردیم. همان گل به ما این انگیزه را داد تا برای قهرمانی لیگ همچنان بجنگیم. ما شایسته پیروزی در آن بازی بودیم و آن لحظات برای همه بارسلونیستی ها ماندگار شد. وقتی که دیدم ژوردی آلبا توپ را در کناره زمین تصاحب کرده، می دانستم که باید به طور هم زمان حرکت کنم زیرا این کار را بارها تمرین کرده بودیم. ما به خوبی با حرکات یکدیگر آشنا هستیم و اولین باری نبود که چنین کاری را انجام می دادیم. وقتی که ژوردی در یک سوم انتهایی زمین، توپ را می گیرد، من همواره یک نگاه به عقب و نزدیکی گوشه محوطه جریمه انداخته تا توپ را جمع و جور و کار را تمام کنم، دقیقاً همان کاری که آن جا انجام دادیم. لوئیز انریکه بعد از مسابقه واقعاً حال خاصی داشت و با تعارف مدام می گفت که من بهترین بازیکن تاریخ هستم. باید بگویم که حضور انریکه باعث شد تا دوباره حس رقابت در وجود ما زنده شود. وقتی که او به نیوکمپ آمد، بلافاصله سطح تمرینی ما را ارتقاء بخشیده و بهترین بازی را از ما گرفت. این انریکه بود که دوباره ما را راضی کرد تا بهترین تیم باشیم.
رئال مادرید 2-6 بارسلونا (2 می 2009، لالیگا)
پس از گل پنجم ما و دومین گل خودم در آن بازی، یک جشن بزرگ را درون زمین بر پا کردیم. یک شب ویژه برای ما بود، شبی که راه پیروزی در برنابئو را می دانستیم. من در یک پست جدید یعنی یار 9 کاذب بازی می کردم. این نقشه ای بود که پپ گواردیولا برای آن بازی داشت تا مؤثر ترین نحوه بازی را ارائه دهیم. ما دو نفر پیش از این بازی، صحبت های زیادی درباره این تغییر استراتژی انجام داده و هر دو از این تغییر راضی بودیم.
در بازی های بزرگ، ممکن است هر اتفاقی رخ دهد. من هم در مسابقه ای که 4 گل از رئال مادرید خوردیم و هم در مسابقه ای که 6 گل به آنها زدیم، حضور داشتم. این بازی یک نمایش فوق العاده از جانب کل تیم بود ولی مطمئن نیستم که بهترین نمایش ما باشد. البته مطمئنم که این بازی برای همیشه به عنوان یک خاطره زیبا و شیرین در ذهن ما باقی خواهد ماند.
بارسلونا 2-0 منچستر یونایتد (27 می 2009، فینال لیگ قهرمانان)
حتی تصورش هم سخت است که من با ضربه سر از نقطه ای که ریو فردیناند ایستاده، دروازه حریف را باز کنم. در آن لحظه یک توپ به مرکز محوطه جریمه ارسال شد که هیچ کس با من یارگیری نکرد و به راحتی با ضربه سر دروازه منچستر یونایتد را باز کردم. در همان لحظاتی که سانتر ژاوی روی هوا بود، تصویر گلزنی در ذهنم نقش بست و خدا را شکر می کنم که آن توپ گل شد. آن یک گل مهم از جنبه های مختلف بود؛ برای تیم، برای تغییر سرنوشت مسابقه فینال به سود ما و البته به سود من. هنوز هم آن گل را یکی از محبوب ترین گل های خودم می دانم. پس از عدم حضور در فینال 2006 لیگ قهرمانان به علت مصدومیت، خیلی برای من اهمیت داشت که در این فینال به میدان رفته و یک گل سرنوشت ساز بزنم. این موفقیت باعث شد تا موفقیت های ما در آن فصل تکمیل و ما همه موفقیت ها را به دست بیاوریم.
مسی مردی از نسل طلایی 78؛ نسل تکرار نشدنی لاماسیا
اگر شما فکر می کنید که «کلاس 92 منچستر یوناید»، آخرین نمونه از نسل طلایی یک باشگاه بود، باید کمی بیشتر بیاندیشید. در اوایل دهه 2000، سه ستاره بزرگ در تیم آکادمی باشگاه بارسلونا موسوم به لاماسیا بازی می کردند که طی یک فصل، همه حریفان اصلی خود را از پیش رو برداشتند و نوید یک نسل طلایی جدید در باشگاه بارسلونا دادند. تیم زیر 15 ساله های بارسلونا در فصل 03-2002، بدون شکست به عناوین قهرمانی در لیگ های کاتالونیا و اسپانیا و همچنین کوپا کاتالونیا دست یافت. بسیاری از کارشناس ها اعتقاد داشتند که بهترین تیم پایه ای در تاریخ این باشگاه شکل گرفته است. جرارد پیکه، سسک فابرگاس و لیونل مسی سه ستاره درخشان آن تیم رؤیایی بودند. بعدها روزنامه های کاتالونیا، به این نسل طلایی لقب «la Generacion del 87» را داده که به معنای «نسل طلایی 87» با اشاره به سال تولد آنها است.
لیونل مسی سومین ضلع مثلث رؤیایی نسل طلایی 87 بود که در دسامبر 2000 به لاماسیا پیوست. چارلی رکساچ پس از تماشای 5 دقیقه از بازی مسی، بر روی یک دستمال کاغذی، یک شهادت نامه نوشت و مسی را استعدادی دانست که باشگاه بارسلونا باید با او قرارداد ببندد. بدین ترتیب، پسرک کوچک اندام علی رغم برخی مشکلات جسمانی و ناراحتی در مچ پا، از روزاریو آرژانتین به اسپانیا مهاجرت و به همراه پدرش خورخه در یک آپارتمان نزدیک نیوکمپ در «گران ویلا ده کارلس 3» اقامت گزید.
سسک فابرگاس می گوید که در اوایل حضور مسی در لاماسیا، دوستانش گمان می کردند که او صامت است. جالب این که در آن روزهای ابتدایی، همگان مسی را یک مدافع وسط می پنداشتند اما او به تدریج از پیله خود در آمد و برای اولین بار در تورنمنت مائسترلی، استعدادهای خویش را به رخ کشید. فابرگاس، پیکه، مارک والینته و ویکتور واسکز چهار کاپیتان لاماسیا معمولاً با بازیکن های تازه وارد شوخی کرده و سر به سر آنها می گذاشتند.
مسی با دستگاه PlayStation خود به هتل آمده و با فابرگاس هم اتاق شد. جرارد پیکه نقشه کشید که هنگام صرف شام، به اتاق مسی دستبرد زده و برای شوخی، کلیه وسایل او را از اتاقش بدزداند از جمله دستگاه بازی، رختخواب، کوله پشتی و هر چیزی که به دستش می رسید. وقتی مسی به اتاق خود رفته و با این صحنه مواجه شد، هاج و واج ماند و دست خود را به نشانه ناراحتی و بهت، روی سر گرفت. بازیکن های آکادمی بارسلونا دقایقی بعد به سراغ او رفته و این کار را یک شوخی متداول برای کلیه بازیکن های تازه وارد دانستند. از آن پس، یخ مسی خجالتی آب و او به تدریج با دوستان جدیدش، صمیمی شد. از آن به بعد، مسی وارد جمع دوستانه یاران لاماسیا گشته و خودش بیش از همه با پیکه و بقیه شوخی می کرد.
هنوز هم پس از گذشت سال ها، لیونل مسی هنگام خطاب به جرارد پیکه از لقب «رئیس» استفاده کرده و پیکه نیز او را «کَک» [اشاره به یک حشره ریز و بی صدا] صدا می زند. به هر حال نسل طلایی 87 لاماسیا نه تنها پیروز می شد، بلکه در بسیاری از بازی ها به کمتر از 10 گل نیز قناعت نمی کرد. سسک فابرگاس به خاطر می آورد که بارسلونا در یکی از بازی ها با نتیجه 32-0 به پیروزی رسید. تیتو ویلانووا نقش مهمی در پرورش این نسل لاماسیا داشت و بعدها نیز روی نیمکت تیم اصلی بارسلونا نشست هر چند که به علت ابتلا به یک بیماری مهلک، در 45 سالگی از دنیا رفت.
یکی از بازیکن های اسبق آکادمی لاماسیا به خاطر می آورد که مسی در روزهای نخست حضور در لاماسیا، بسیار ضعیف بود و حتی بازی او در PlayStation نیز دست کمی از فاجعه نداشت اما به تدریج بهتر شد. مسی در تنها فصلی که فقط برای یک رده سنی بارسلونا بازی کرد، بیش از 40 گل را به ثمر رساند. هواداران اسپانیول در آخرین مسابقه لیگ کاتالونیا استخوان گونه مسی را شکستند ولی یک هفته بعد در تقابل این دو تیم در فینال جام حذفی کاتالونیا، مسی با اجازه پزشک و با ماسک محافظ وارد میدان شد. البته مسی دقایقی بعد، آن ماسک را از صورت خود برداشته و آن را به نیمکت پس فرستاد. مسی در آن فینال دو گل زد که گل دوم وی یک گل انفرادی بسیار زیبا با عبور از 3 مدافع حریف رقم خورد.
چندی بعد، جرارد پیکه توسط سر الکس فرگوسن رصد شده و به طور قرضی به منچستر یونایتد پیوست. آرسن ونگر نیز سسک فابرگاس را به آرسنال برد اما مسیر انتقال لیونل مسی به آرسنال شکست خورد تا او در نیوکمپ مانده و تبدیل به بزرگ ترین اسطوره تاریخ آبی و اناری ها شود.
برگرفته از نسخه چاپی مجله FourFourTwo
4464

بارسلونا 











