سرانجام جان تری از چلسی دل کند.
به گزارش کاپ ،وقتی پشت پنالتی پنجم تیمش در فینال فصل 2008-2007 لیگ قهرمانان اروپا ایستاد، انگار همه آبهای کره زمین زیر پاهایش جمع شد تا خدای فوتبال اجازه ندهد میدان سرخ مسکو، آبی شود.می گویند وقتی در لحظه اوج زندگیات در حال پرواز هستی، باید مواظب باشی چند صدم ثانیه بعد، هنگام فرود به چاله سقوط نکنی. جان تری، درست آن لحظهای که می خواست با گل کردن پنالتی پنجم تیمش به سمت رقم زدن بزرگ ترین افتخار تاریخ چلسی پرواز کند، بد فرود آمد و در چاله ناامیدی فرو افتاد. ناامیدیهایی که البته فقط به اندازه چند فریم در زندگی حرفه ای او دیده می شود. در عوض تا دلتان بخواهد در زندگی شخصی کلی حاشیه و فرود داشته
مرد حاشیه
حاشیه های پسری که در روزهای اولی پدیده شدن در چلسی یک بار به خاطر نزاع، مدت کوتاهی به زندان افتاد به مرور زمان همراه خودش، بزرگ و بزرگتر شد. رسید به خیانت. خیانت به دوستی که در شب عروسیاش حاضر بود. روزنامه های انگلیس ماجرا را اینگونه شرح دادن که وین بریج، خسته از نیمکت نشینی در چلسی از همسرش« ونسا پرنسل» می خواهد همراه هم به منچستر بروند.همسرش قبول نمی کند. بریج تنهایی از لندن می رود و ماجرا خیانت از همان زمان شروع می شود. تری محکوم شد.همان زمان هم خبر رسیده بود مادرش به خاطر اخاذی از یک فروشگاه و پدرش به دلیل حمل کوکائین دستگیر شدند اما جان کوچولو حتی در این شرایطم هم کسی نبود که مصائب خودخواسته اش رو به زمین ببرد. تا به حال سابقه نداشته دوربینها به اندازه مراسم دست دادن بازیکنان سیتی و چلسی قبل از بازی لیگ برتر، اینقدر روی یک موضوع فرعی فوتبال زوم کنند اما آن بعدازظهر وقتی بریج داشت با لباس سفید سیتی به صف چلسی میزد، همه دوربینها می خواستند ببینند با تری دست می دهد یا نه. بریج عامدانه دستی سمت خیانت کار دراز نکرد و رفت.برای رسانههای این قدر این مساله مهم بود که انگار واتر گیت دیگری رخ داد.جاسوسی نیکسون، رئیس جمهور سابق آمریکا که به واتر گیت معروف شد هم در زمان خودش به اندازه ماجرای خیانت تری ویترینی نشد. پس می شد این ماجرا رو به «تری گیت» نامید.با این اوصاف، تری درون زمین، یک چیز بود و تری بیرون میدون، چیزی دیگه.اگر از اتفاقات بیرون میدانش خبردار نمی شدید، اصلا نمی توانستید تصور کنیند، این جان، همون تری رسوا شده است. حاشیه های او با توهین نژادی به آنتون برادر ریو فردیناند، کامل شد.کاپلو وسط چمن ویمبلی جلسهای با تری برگزار کرد و فشار رسانه ها، برای دومین بارپس از ماجرای خیانت، بازوبند کاپیتانی را از مسئول سابق نظافت سرویس های بهداشتی استمفورد بریج گرفت و کاپلو استعفا داد. حال تری اما خیلی بد نشد.ریو فردیناند وقتی حمایت اشلی کول از جان تری در ماجرای توهین نژادی به آنتون رو شنید از اصطلاحی استفاده کرد که معنایش می شود سیاه پوستی که دوست دارد یه نقطه سفید در بدنش بیابد!
تری
کارنامه درخشان
نقاط سفید و درخشان در کارنامه تری اما بسیار زیاد است.تجربه 4 قهرمانی در لیگ برتر همراه چلسی و البته بازگشت به فینال لیگ قهرمانان، 4 سال بعد از آن تراژدی. این بار در متن داستان نبود چون به خاطر محرومیت ناشی از اخراج در بازی برگشت نیمه نهایی فصل 2012-2011 مجوز بازی در زمین بایرن را به دست نیاورد.با کت و شلوار اولین قهرمانی یک لندنی در اروپا را جشن گرفت؛ آن هم در پایان بهترین فصل دوران حرفهای اش و با 2 گلی که در هفته آخر فصل به بلکبرن زد. تری در رده ملی هم درخشان بود. بعد از انجام اولین بازی ملی در ژوئن 2003 مقابل صربستان و مونته نگرو، برای کاپیتان شدن کارهایی مثل زدن اولین گلهای ملیاش به مجارستان، بیرون کشیدن توپ از خط دروازه در بازی جام جهانی 2006 مقابل ترینیداد و توباگو و البته جلب نظر مک لارن، سرمربی وقت تیم ملی انگلیس را انجام داد.شاید به خاطر حواشی فراوان، واقعا این اتفاق نیفتاد. شاید تری بعد حتی 78 بازی ملی و 6 گل به حق واقعیش نرسید، شاید می شد اتحادیه فوتبال انگلیس با تصمیمی عاقلانه تر مانع خداحافظی متعاقب او از رده ملی شه اما بین این همه «شایدها» چند «باید» هم وجود دارد. «باید» به او احترام گذاشت؛ به مردی که پس از انتقاد از بازی اول انگلیس در جام جهانی 2010 آنقدر نقش مهمی داشت که کاپلوی مغرور را به استفاده مجدد از او واداشت. «باید»تحسینش کرد؛ چون همان طور که اولین گلزن تیم بزرگسالان انگلیس در ویمبلی جدید شد، همیشه اولین و بزرگ ترین تحسین ها را در چلسی نصیب می برد. «باید» از کنارش نامش با احترام رد شد چون بعد از 2 بار گرفته شدن بازوبند کاپیتانی احساس کرد دیگه جایش در تیم ملی انگلیس نیست و 23 سپتامبر 2012 برای همیشه از سفیدا جدا شد.پسری که چند روز بعد لز 11 سپتامبر معروف همراه هم تیمیهایش به خاطر درگیری با چند توریست آمریکایی جریمه شد،همیشه نام قابل احترامی است؛ به خاطر بنر معروفی در بریج که او را یک قهرمان و یک مرد واقعی معرفی می کند. «باید» به او احترام گذاشت؛ فقط چون جان جورج تری است!










