پایگاه خبری فوتبالی- برنامه لیگ برتر فوتبال ایران در فصل پیش رو به خاطر تقویم بازیهای ملی و همچنین لیگ نخبگان و البته لیگ قهرمانان سطح دو آسیا بسیار فشرده است و هر سه یا چهار روز یک بار قرار است تیمها بازی کنند. ضمن اینکه برخی خبرها حاکی از آن است که قرار است جام حذفی هم برگزار شود که البته هنوز برگزاری این رقابتها قطعی نشده است.
به گزارش فوتبالی، این تقویم فشرده در نگاه اول و عامیانه برای بازیکنان یک هشدار و خطر جدی برای مستعد مصدومیت شدن است. در واقع وقتی بازیکن هنوز از مسابقه قبلی «ریکاور» نشده، مسابقه بعدی از راه میرسد و حالا سوال مهم و فنی اینجاست که آیا تقویم فشرده مسابقات، بدن فوتبالیستها را به نقطه خطر و آسیب های سبک و سنگین نزدیک میکند؟
فوتبال حرفهای امروز دیگر فقط رقابت ۹۰ دقیقهای نیستگ رقابت اصلی گاهی در فاصله میان دو مسابقه اتفاق میافتد. جایی که بدن بازیکن باید خستگی، آسیبهای بافتی و افت عملکرد عصبیعضلانی را پشت سر بگذارد و دوباره برای اجرای حداکثری آماده شود.
هرچه فاصله مسابقات کمتر شود، فرصت بازسازی و بازیابی ظرفیت عملکردی هم محدودتر میشود. اینجاست که یک سوال جدی مطرح میشود: «آیا در فوتبال، ما برای ریکاوری بازیکن به اندازه خود مسابقه اهمیت قائل هستیم؟»
شواهد علمی نشان میدهد این نگرانی بیدلیل نیست. یک مرور نظاممند درباره فوتبال حرفهای مردان نشان داد در دورههای «فشردگی مسابقات» ــ یعنی زمانی که حداقل دو مسابقه با حداکثر چهار روز فاصله برگزار میشود ــ در ۵ مورد از ۸ مطالعه، میزان آسیبهای حین مسابقه افزایش داشته است. البته نتایج تمام مطالعات یکسان نبودند. بنابراین نمیتوان یک عدد ثابت را برای تمام بازیکنان و تمام انواع آسیب تعیین کرد.
اما یکی از مهمترین اعداد، از یک مطالعه ۱۱ ساله روی ۲۷ تیم حاضر در رقابتهای اروپایی به دست آمده است. زمانی که بازیکنان با ۴ روز یا کمتر ریکاوری وارد مسابقه میشدند، نرخ کل آسیبها در مقایسه با شرایطی که ۶ روز یا بیشتر برای ریکاوری داشتند، حدود ۹ درصد بالاتر بود. این تفاوت برای آسیبهای عضلانی حدود ۳۲ درصد بود. بهویژه در آسیبهای همسترینگ و چهارسر ران!
از دیدگاه آسیبشناسی ورزشی، اهمیت این موضوع فقط در «احساس خستگی» خلاصه نمیشود. بازیکنی که هنوز ظرفیت عملکردی خود را بهطور کامل بازیابی نکرده، ممکن است در مواجهه با دویدنهای سرعت بالا، اسپرینت، ترمزگیری و تغییر جهتهای مکرر، با فاصله بیشتری میان تقاضای مسابقه و ظرفیت فعلی بدن مواجه شود. به بیان سادهتر، مساله زمانی جدیتر میشود که بار مسابقه از آن چیزی که بدن بازیکن در آن لحظه توان تحمل و کنترل آن را دارد، فراتر رود.
مطالعات جدیدتر هم این موضوع را از زاویه دیگری بررسی کردهاند. در یک مطالعه روی فوتبال حرفهای مردان، بازیکنانی که دچار آسیب همسترینگ شده بودند، طی ۲۸ روز پیش از آسیب بهطور متوسط ۲.۸ مسابقه با فاصله کمتر از پنج روز داشتند. این عدد در گروه کنترل ۱.۸ مسابقه بود. همچنین زمان استراحت آنها کمتر گزارش شد.
البته این اعداد به معنی «۵۶ درصد افزایش خطر آسیب» نیستند. بلکه نشان میدهند بازیهای با فاصله کمتر از پنج روز در بازیکنان آسیبدیده بیشتر دیده شدهاند. این تفاوت مهم است، زیرا در آسیبشناسی ورزشی باید میان ارتباط آماری و رابطه علت و معلولی تفاوت قائل شد.
از طرف دیگر، نباید تمام تقصیر را به گردن «تعداد مسابقات» انداخت. یک مطالعه بسیار جدید در سال ۲۰۲۶ که بیش از «۳۰ هزار فصل-بازیکن» از پنج لیگ برتر اروپا را بررسی کرد، نشان داد حجم مسابقات به تنهایی ارتباط معناداری با آسیب شدید عضلانی نداشت اما تغییرپذیری برنامه مسابقات اهمیت داشت.
در این مطالعه، افزایش یک انحراف معیار در تغییرپذیری برنامه مسابقات با حدود ۸ درصد افزایش شانس آسیب شدید عضلانی همراه بود. بازیکنان در بالاترین سطح تغییرپذیری برنامه هم حدود ۳۹ درصد شانس بیشتری برای آسیب شدید عضلانی نسبت به پایینترین گروه داشتند.
یعنی مساله فقط این نیست که «چند بازی داریم؟»، سوال مهمتر این است که «این بازیها چگونه پشت سر هم چیده شدهاند؟»
حتی در مورد پارگی ACL هم باید علمی و محتاطانه صحبت کرد. در مطالعهای روی فوتبال زنان حرفهای، بازیکنان دچار ACL در هفتههای منتهی به آسیب، حضور بیشتر در مسابقات، بازیهای بیشتری با فاصله کمتر از پنج روز و زمان استراحت کمتری داشتند اما تفاوتهای مربوط به گروه ACL از نظر آماری معنادار نبودند. بنابراین شواهد فعلی اجازه نمیدهد بگوییم فشردگی مسابقات مستقیماً باعث پارگی ACL میشود. در حال حاضر، شواهد ارتباط میان فشردگی مسابقات و آسیبهای عضلانی، بهویژه همسترینگ، قویتر است.

از سوی دیگر، فوتبال مدرن حتی بدون در نظر گرفتن تعداد مسابقات، در حال افزایش فشار فیزیکی بر بازیکن است. بررسی ۳۷۵۰ مسابقه لیگ برتر انگلیس طی ۱۰ فصل نشان داد مسافت با شدت بالا، دویدن با سرعت بالا و اسپرینت افزایش یافتهاند و دقایق کل و دقایق مسابقات فشرده هم بیشتر شدهاند.
اینجاست که نقش آسیبشناسی ورزشی و بازتوانی پررنگ میشود. مدیریت بازیکن نباید فقط بر اساس تقویم یا تعداد روزهای باقیمانده تا مسابقه انجام شود. باید پاسخ بازیکن به بار قبلی، علائم عضلانی، وضعیت خستگی، عملکرد عصبیعضلانی، قدرت، توانایی تولید و جذب نیرو، کیفیت حرکت، توانایی اسپرینت و تغییر جهت و در بازیکنان آسیبدیده، معیارهای اختصاصی بازگشت به ورزش بررسی شود.
به بیان دیگر، سوال اصلی نباید فقط این باشد که «چند روز از مسابقه قبلی گذشته است؟» بلکه باید پرسید: «آیا این بازیکن اکنون ظرفیت تحمل تقاضای مسابقه را دارد؟»
پس راهحل چیست؟ پاسخ فقط «کم کردن مسابقات» نیست. باید ریکاوری را بخشی از برنامه مسابقه بدانیم. پایش دقایق بازی، تعداد مسابقات، فاصله بین بازیها، سفر، خواب، سابقه آسیب و پاسخ فردی بازیکن به بار تمرینی باید جدی گرفته شود.
در دورههای فشرده، تمرینات سنگین غیرضروری باید کاهش پیدا کند، چرخش بازیکنان مورد توجه قرار گیرد و برنامه تمرینی متناسب با بار مسابقه تنظیم شود. پژوهشهای اخیر هم بر پایش بار مسابقه، چرخش بازیکنان و تنظیم برنامه تمرینی تأکید کردهاند.
برای بازیکنی که در مسیر بازگشت از آسیب قرار دارد هم صرفاً گذشت زمان نباید معیار تصمیمگیری باشد. بازگشت به ورزش باید بر اساس معیارهای عملکردی، تحمل بار و آمادگی اختصاصی رشته ورزشی انجام شود.
بازیکنی که هنوز از مسابقه قبلی ریکاور نشده، لزوماً با فشار بیشتر «حرفهایتر» نمیشود. گاهی فقط به مصدومیت نزدیکتر میشود. فوتبال برای پیروزی به بازیکن آماده نیاز دارد اما برای داشتن بازیکن آماده، باید ابتدا زمان و برنامه مناسب برای ریکاوری وجود داشته باشد. شاید مهمترین مسابقه هر بازیکن، همان مسابقهای باشد که بین دو بازی انجام میدهد: «مسابقه با خستگی.»
گزارش از مهدی صالحی/ تمرین دهنده بازتوانی و اصلاحی ایفمارک و دانشجوی ارشد رشته آسیب شناسی ورزشی و تمرینات اصلاحی دانشگاه شهید بهشتی تهران













