menu
نصب فوتبالی
استقلال پرسپولیس سپاهان تراکتور لیگ برتر خلیج فارس

یاوری: سپاهان سه پدرخوانده دارد/ دور زدن من 15 میلیارد هزینه داشت

محمود یاوری مطابق آمار و ارقامی که در اینترنت می بینیم 78 ساله شده است. به همین بهانه گفتگویی مفصل با او داشته ایم.

به گزارش کاپ، این گفت‌وگوی دو ساعته در پارکی در  مجاورت سی و پل و در روزهای پرآبی  انجام شد، گفتگو با مردی که نزدیک به نیم قرن سابقه مربیگری در فوتبال ایران دارد و حالا 78 ساله شده است.

در دانشنامه ویکی پدیا نوشته شده محمود یاوری متولد دوم اردیبهشت 1318؛ پس باید تولد 78 سالگی را تبریک بگوییم.

نمی‌دانم داستان این دوم اردیبهشت چیست. من هجدهم مهر به دنیا آمده‌ام، اما همه به اشتباه مرا متولد اردیبهشت می‌دانند. حتی فردوسی پور هم یک بار در برنامه‌اش همین آمار اشتباه را گفت که پسرم به وی اعتراض کرد.

موافقید گفت وگوی فوتبالی را با پیوستن شما به تیم شاهین شروع کنیم. آن زمان تست می‌گرفتند یا روی حساب معرفی و آشنایی به این تیم رفتید؟

من بازیکن تیم آموزشگاه‌های اصفهان بوده و بازی‌ام هم خوب بود، 14 سالم بود که توسط بهروز زندی به این تیم معرفی شدم. افراد بزرگی در این تیم حضور داشتند و استاد حریری که بازیکن تیم ملی بود، مربیگری این تیم را برعهده داشت. در سن 16 سالگی به تیم بزرگسالان شاهین راه یافتم؛ سال 42 در مسابقات کشوری در ارومیه، کاپیتان تیم اصفهان بودم و از 19 گل تیم اصفهان، 15 گل را من به ثمر رساندم، اما با ضربه خطای محراب شاهرخی که از پشت هلم داد،مصدوم شدم.

و همین مسابقات زمینه پیوستن به تیم پاس را فراهم کرد؛ این طور نیست.

بله، در همین رقابت ها، سروان صادقی که بعدها تیمسار صادقی شد و رییس تربیت بدنی باشگاه پاس و شهربانی آن زمان بود، بازی من را پسندیده بود و گفت: می‌خواهی به دانشگاه پلیس بروی که من موافقت کردم و بدون کنکور استخدام شدم. همان سال در مسابقات قهرمانی کشور، برای تیم منتخب اصفهان بازی کردم که هفت، هشت گل هم وارد دروازه حریفان کردم، اما مصدوم شدم. جالب اینکه هنوز هم پس از سال‌ها وقتی به نقطه ضربه دیده در زانویم دست می‌زنم، احساس درد می‌کنم.

  13 بازی ملی برای بازیکنی که بیش از یک دهه در سطح اول فوتبال باشگاهی بازی کرده است، کم نیست؟

همیشه اعتقاد داشته‌ام در فوتبال ایران باید سه فاکتور را داشته باشی؛ پول، پارتی و پز؛ من با دسترنج و استعداد خودم به این موقعیت رسیدم و از هیچ کدام از این سه فاکتور استفاده نکردم. دلیل اینکه هم بازی ملی کمی دارم، به خاطر نبود پارتی است، اما از آنهایی که در حقم ظلم کردند، می‌گذرم.

ماجرای خط خوردن شما از ترکیب تیم ملی اعزامی به بازی‌های آسیایی هم در نوع خود عجیب و ابهام آمیز است. از آن ماجرا بگویید.

در آن مقطع شرایط بسیار خوبی داشتم و بازیکن ثابت تیم پاس و تیم نیروهای مسلح بودم که برای بازی‌های آسیایی به تیم ملی دعوت شدم. قبل از اعزام به اهواز رفتیم و آنجا یک گل هم زده و یک پاس گل هم دادم، اما زمانی که به تهران برگشتیم و به تمرین تیم ملی رفتم، سوچ سرمربی تیم ملی با من صحبت کرده و گفت: آقای یاوری، من شما را برای ترکیب نهایی تیم ملی انتخاب کرده‌ام، اما شورای فنی خط زده است و تاکید کرد که موافق حذف شدن من نبوده و به شورای فنی نیز اعلام کرده که یاوری بازیکن قدرتی و شوتزنی است و در تایلند به کار تیم خواهد آمد. من را خط زدند و امینی خواه را بردند . بعد از اینکه از تیم ملی خط خوردم، آقای محب رییس وقت فدراسیون اعلام کرد که مرا و محراب شاهرخی که مصدوم شده بود و نمی‌توانست بازی کند را به همراه تیم ملی به تایلند اعزام خواهند کرد که شاهرخی رفت، اما من قبول نکردم و گفتم من توریست نیستم.

در آن مقطع هم مثل حالا بحث تبعیض در قبال بازیکنان شهرستانی برای انتخاب شدن در تیم ملی وجود داشت یا داستان دیگری در میان بود؟

بعدها فهمیدم که امینی خواه قرار بوده از تیم عقاب به دارایی برود و شورای فنی که بیشتر عضو دارایی و عقاب بودند، مرا وجه المصالحه قرار دادند. البته آن زمان پاس هفت بازیکن در تیم ملی داشت و شورای تیم ملی پیش خودش فکر کرد که اگر یک نفر از این جمع کم شود، به جایی  بر نمی‌خورد.

ماجرای پیشنهاد نورنبرگ چه بود؟ یعنی امکان لژیونر شدن برای شما ایجاد شده بود و از دست دادید یا در حد یک بحث دوستانه یا گمانه زنی بود؟ 

سال سوم دانشگاه بودم و شرایط بدنی بسیار خوبی داشتم. در آن زمان تیم نورنبرگ آلمان به کشور ما سفر کرد و دو دیدار دوستانه با تیم‌های ملی و تیم پاس داشت، در زمان حضور این تیم در تهران،  یک میهمانی در سفارت آلمان برگزار شد که مربی این تیم به مرحوم اسداللهی و تیمسار صادقی گفت ما این جوان را می‌خواهیم به تیممان ببریم، اما این دو مخالفت کرده و اجازه جدایی ندادند.

حالا بعد از حدود نیم قرنی که از این ماجرا سپری می‌شود، فکر می‌کنید اگر لژیونر شده بودید، چه تغییری در مسیر زندگی شما ایجاد شده بود؟

تغییر خاصی نمی‌کرد؛ چراکه من مسیر خودم را در طول زندگی رفتم و همیشه تلاشم این بوده که برای مملکتم افتخار آفرینی کنم. معتقدم سرنوشت زندگی ما افراد مشخص شده و از  زندگی‌ام هم راضی هستم.

پایان دوران فوتبال حرفه ای همزمان شد با آغاز دوران مربیگری یا وقفه‌ای بین این دوران افتاد؟

وقفه ای نیفتاد، زیرا چند روز بعد مرا به عنوان مربی تیم شهربانی که در  واقع تیم دوم پاس محسوب می‌شد، انتخاب کردند و نگذاشتم سقوط کند.

یعنی از همان تجربه اول مربیگری؛ تخصص جلوگیری از سقوط تیم‌ها را پیدا کردید؟

بله، دیگر از  همان زمان روی پیشانی ما نوشتند تیم نگهدار!!

یعنی از تیم شهربانی دوره رسمی مربیگری شما شروع شد و بعدها هم ادامه یافت؟

بعد از مقطعی که در تیم شهربانی مربیگری کردم، در کادر فنی تیم پاس حضور داشتم. روال کار در تیم پاس به گونه ای بود که اسداللهی تیم را آرنج می‌کرد، نرمش و تمرین با محمد رنجبر بود و حشمت مهاجرانی، حسن حبیبی و من هم مربیان تیم بودیم. یک روز سه نفر دیگر در تمرین غیبت داشتند و اسداللهی مرا صدا کرد و گفت: محمود تیم را نرمش بده؛ من هم شروع به گرم کردن تیم کردم. پس از پایان تمرین اسداللهی مرا صدا کرد و گفت: تو روزی مربی بزرگی خواهی شد؛ وقتی این حرف را زد، من پیش خودم شرمنده شدم و گفتم من در حد این تعریف‌ها نیستم.

از سرمربیگری در تیم ملی بگویید. کمتر از یک سال مربیگری برای یک مربی با رزومه محمود یاوری قابل اعتنا نیست.

بهروز صحابه که رییس فدراسیون فوتبال شد، شاگرد من بود و مرا به خوبی می‌شناخت. در آن مقطع رییس نیروی انتظامی یزد بودم که به من گفتند کاندیدای مربیگری در تیم ملی شده‌ای. تنها دو جمله با صحابه صحبت کرده و مسوولیت سرمربیگری تیم ملی را قبول کردم. وی به من گفت: محمود آقا شما می‌توانی موفق باشید، من هم در جواب گفتم اگر شما فکر می‌کنید می‌توانم موفق باشم، خودم هم همین فکر را می‌کنم. وقتی مربیگری تیم ملی را قبول کردم، کمترین بازی تدارکاتی را داشتیم و تنها با سه، چهار تیم باشگاهی بازی کردیم و با این شرایط به پکن رفتیم. در آن مسابقات شش بازی انجام دادیم که 22 گل زده و دو گل خورده داشتیم، بدون یک اخراج یا اخطار.

با این عملکرد خوب؛ چرا از سرمربیگری تیم ملی کنار رفتید ؟

زمانی که به کشور برگشتیم، صحابه برای انجام حج به مکه رفته بود و من لیست اسامی بازیکنان مورد نظرم را به دبیر فدراسیون دادم، اما وی می‌خواست در کار من دخالت کند و بازیکن هم باشگاهی‌اش را برای حضور در تیم ملی معرفی کرد که به شدت مخالفت کردم. وی وقتی مخالفت مرا دید، گفت یاوری از تو می‌خواهم که در انتخاب بازیکنان تیم ملی با من مشورت کنی. من هم در جواب گفتم که تو در عرصه فوتبال عددی نبوده ای که بخواهی به من امر و نهی کنی.

در بحث همکاری با تیم ملی نیز  همان روحیه باشگاهی را داشته‌اید؟

من در دوران مربیگری، هشت مرحله با تیم‌های ملی همکاری داشته‌ام، چهار مرحله در جوانان بوده که دو بار دستیار حشمت مهاجرانی بوده‌ام و دو بار هم سرمربی. یک دوره سرمربی تیم ملی امید بوده‌ام. یک مقطع هم مدیر فنی تیم ملی امید بودم و با این تیم شش ماه کار کردم، زمانی که سیموئز انتخاب شد، تیم را شسته رفته تحویل دادم و گفتم اگر مشورتی خواستی، من در خدمتم وگرنه مختاری هر تصمیمی که می خواهی بگیری. اما در زمانی که مدیر فنی تیم ملی بودم، اگر شما یک ریال از فدراسیون گرفتید، من هم گرفتم و بر همین اساس، افتخارم این است که هیچگاه برای پول کار نکرده و برای من تنها اصالت مربیگری اهمیت دارد.

انتخاب تیم مس کرمان را اشتباه بزرگ مربیگری محمود یاوری می توان دانست که در آن موقعیت که تقوی از سرمربیگری استعفا کرد، ریسک کرده و مربیگری این تیم را قبول کردید. با این نظر موافقید؟

از نظر خودم انتخاب تیم مس کار اشتباهی نبود اما در تیم مس در کارم دخالت می‌کردند که من هم تحمل نکرده و از این تیم بیرون آمدم؛ بعد دوستان دنبالم آمدند و با سلام و صلوات مرا به تیم فجر  بردند.

به تیم فجر اشاره کردید. قبول دارید با سقوط تیم فجر، تمام خاطرات خوش محمود یاوری از شیراز  تحت الشعاع قرار گرفت؟

اصلا این حرف را قبول ندارم. من یک فصل قبل از سقوط فجر این تیم را در لیگ برتر نگه داشته بودم، اما چند نفر از مدیران کلان این باشگاه نخواستند که من باشم؛ اما زمانی که پیشنهاد دادند، به خاطر قداست شهد سپاسی قبول کردم سرمربی این تیم شوم. وقتی دوباره به فجر برگشتم از  هشت بازی انجام شده که پنج تای آن خانگی بود، فقط هفت امتیاز گرفته بودند. مدیرعامل باشگاه قول داد دو بازیکن بخریم اما آن دو بازیکن را که نخرید هیچ، جابر انصاری و هادی ایمانی را هم فروخت. بازیکنان جدید هم هیچکدام نتوانستند وظیفه خودشان را به خوبی انجام دهند و تیم افتاد. نمی‌خواهم بگویم که مقصر نبودم، چون من هم آنجا حضور داشتم اما بیشترین تقصیرم آن بود که نباید در آن شرایط به فجر می‌رفتم و شرمنده مردم شیراز شدم، البته شیرازی‌ها هم همانند بوشهری‌ها مردمان حق شناسی هستند.

در مصاحبه ای خودتان را پدر خوانده سپاهان نامیده بودید. حالا باید ما تصویر مثبتی از «Godfather» داشته باشیم یا مفهوم دیگری مدنظر است؟

من در سه مقطع زمانی متفاوت و در 12 سال هدایت تیم سپاهان را بر عهده داشتم. به همین خاطر مرا پدرخوانده سپاهان می‌نامیدند. این صفت را برای سه نفر به کار می‌برند؛ من، مسعود تابش و محرم نویدکیا که هر سه در زمان خودمان زحمات زیادی برای سپاهان کشیدیم.

پس از سال‌ها که از نیمکت تیم‌های اصفهانی دور بودید، برعهده گرفتن هدایت تیم ذوب‌آهن برای مرحله پلی آف لیگ ریسک بود یا اشتباه محاسباتی؟

وقتی ذوب آهن به پلی آف رسید، مسوولان این باشگاه به خانه ما آمدند و گفتند برای این دو بازی هدایت ذوب آهن را برعهده بگیرید و برای فصل آینده هم برنامه بدهید که من در جواب گفتم فعلا بگذارید تمرکزم بر روی این دو بازی و حفظ ذوب آهن در لیگ برتر باشد، البته من لیستی تهیه کرده بودم که به باشگاه ندادم همین طور شفاهی گفتم که مرتضی تبریزی هم در لیست من بود.

به نظر نمی‌رسید ذوب آهن قصد ادامه همکاری دائمی داشته باشد، اما با این وجود باز هم قبول کردید؟

من چنین برداشتی نداشتم که مرا فقط برای دو بازی و  نگه داشتن تیم در لیگ برتر می‌خواهند و جدایی‌ام از ذوب آهن را نتیجه شیطنت دو بازیکن می دانم.

یعنی قضیه اس ام اس ها که مدعی شده بودید دو بازیکن تیم برای مدیرعامل شرکت ذوب آهن فرستاده‌اند تا محمود یاوری را انتخاب نکنند؟

در مورد ماجرای اس ام اس ها اطلاع دقیقی ندارم، اما سعد محمدی مدیرعامل وقت شرکت ذوب آهن تحت تاثیر دو بازیکن جوان قرار گرفت که گفته بودند یاوری مربی موضع گیری است. در صورتی که در طول این 43 سال، همه بازیکنان عین خود بچه‌هایم بوده‌اند، اما بالاخره برخی بازیکنان راه هستند و عده‌ای را هم باید به راه آورد، اما هیچ بازیکنی را تاکنون از بازی ساقط نکرده‌ام.

مرا این طوری دور زدند و مجبور شدند 15، 16 میلیارد هزینه کنند تا فصل بعد هم در لیگ برتر باقی بمانند. بالاخره در این میان شرایط به نفع برخی است و سودش را می‌برند. «تغاری بشکند ماستی بریزد/ جهان گردد به کام کاسه لیسان.»

با توجه به که نتایجی که در مس کرمان و فجر سپاسی کسب کردید، امیدوار هستید یک بار دیگر به چرخه مربیان برگردید و روی نیمکت یک تیم لیگ برتری بنشینید.

چرا که نه؛ در این 44 سالی که مربیگری کرده‌ام، فراز و نشیب‌های زیادی وجود داشته و برخی وقت‌ها با خودم گفته‌ام آیا شغلی دشوارتر از مربیگری هم وجود دارد، اما با این همه هنوز روی پاهایم ایستاده‌ام و به آینده امیدوار. سال 58 بود که تیم ملی روسیه با مربی معروفش پنج بر صفر به فرانسه باخت.  بعد از آن بازی همه به مربی روسیه حمله کردند، اما او که مربی باتجربه ای بود در جواب خبرنگاران گفت زندگی برایم ادامه دارد. زندگی برای من هم ادامه دارد.

منبع: کاپ
نتایج زنده مشاهده جدیدترین اخبار