پایگاه خبری فوتبالی- در قسمت جدید کتابفوتبال سراغ “پسری روی سکوها” نوشته حمیدرضا صدر رفتیم.
به گزارش فوتبالی، حمیدرضا صدر برای اهالی فوتبال بسیار عزیز است. مردی که فوتبال را از دریچه جدیدی بررسی میکرد و خبر از صحبتهای تکراری و تاریخمصرف گذشته نبود.
حمیدرضا صدر چندین سال است که دیگر بین ما نیست و از دنیا رفته است اما نوشتههای او، آخرین رشتهای است که ما را به دکتر صدر وصل میکند. رشتهای که چنگ زدن به آن برای نجات از وضعیت فعلی است. یک فنجان قهوه، کاناپه و خواندن کتابهای دکتر صدر، رنگ و بوی زندگی میدهد.
“پسری روی سکوها” یکی از جذابترین کتابهای حمیدرضا صدر است. این کتاب رویدادها، حوادث و خاطرات تیم ملی فوتبال ایران را از سال ۱۳۴۲ تا ۱۳۷۷ بیان کرده است.
دکتر صدر این کتاب را با دیدار ایران - عراق در ۲۲ آذر سال ۱۳۴۲ آغاز میکند و تا مصاف ایران و آمریکا در جام جهانی ۱۹۹۸ پیش میرود.
خواندن این کتاب قطعا لذت زیادی برای فوتبالیها خواهد داشت و در ادامه بخشی از این کتاب را میخوانید:
“جام ملتهای آسیای 1996 در امارات آغازی نومید کننده داشتهاید. شکست دو بر یک از عراق با تک گل بیاثری در واپسین دقیقه از علی دایی. پیروزی قابل پیشبینی برابر تایلند با سه گل و سرانجام به زانو درآوردن عربستان با ضربههای کریم باقری، علی دایی و خداداد عزیزی. ترکیبتان را شناختهاید و فوتبالتان تک ضرب شده. هم فکورانه و هم آمیخته به تعصب. محمد مایلیکهن اعتماد به نفس داشته و آن را به پسرانش منتقل کرده... امروز این جا علی دایی کولاک کرده و راهش را از همتایانش سوا. در دبی، از همین امروز. کره در دقایق اولیه دروازه نیما نکیسا را باز کرد و نیمه اول را با پیروزی دو بر یک پشت سر گذاشت. خداداد عزیزی بازی را به تساوی کشاند. سپس آن چه بر صفحه تلویزیون دیدهای شبیه کلیپهای تدوین شده بود. چشمهایت را مالیدهای که بازی واقعی بوده یا نه. دایی چهار گل طی بیست و دو دقیقه زده. از دقیقه 66 تا 88. آتش بازی راه انداخته. گل های پشت سر همی زده با بیاعتنایی به قواعد منطق و فیزیک. در آن بیست و دو دقیقه همه جا بوده. نیمه ی میدان کرهایها را با قلدری اندازه کفشهایش کرده و با ارسال هر توپی ناخوانده و سر زده مثل آذرخش ظاهر شده و ضربه نهایی را نواخته. نواخته و کرهای ها را منگ و گیج کرده. مات و مبهوت. اشکهای پارک جون وان، مربی کره، را درآورده. سینههای ایرانیها را پر کرده از غرور. شادی مردم را در خیابان ها به ارمغان آورده. رقص برف پاک کن اتومبیل ها را. هجوم صدها مشتاق را به خانه پدرش در اردبیل.”
